یادداشتهای یک نویسنده
پيوندهای روزانه

در مسیر بهنجار و طبیعی، در پی رشد جسمی، «خود» کودک هر روز قوی تر می شود و غرایزش به طور کامل تحت سلطه آن درمی آید؛ اما این روند همیشه به شکل هماهنگ و به موقع صورت نمی گیرد و سبب می شود پاره ای از افراد در عین برخورداری از رشد جسمانی کامل و کافی، از نظر رشد روانی تاخیر کنند و از نظر روانی نابالغ باشند. چنین افرادی اغلب افسرده، مضطرب، روان پریش، روان نژند و حتی گاه دچار بیماری های جسمی– روانی هستند که همگی از عدم بلوغ روانی فرد سرچشمه می گیرد. اما علایم عدم بلوغ روانی چیست؟

 

نشانه های عدم بلوغ روانی

۱- فرد برای کسب احساس امنیت، به فرد دیگری که او را واجد قدرت می پندارد وابسته می شود و تا حدی غیرقابل تصور به او می چسبد. در این حالت شخص یا فرد وابسته حتی خودانگاره اش را (تصویر و برداشتی که از خود دارد) از فردی که به او وابسته است می گیرد.

 

۲- در عمل اعتماد به نفس و عزت نفس ندارد.

 

۳- عواطف و اخلاق را فقط براساس خواسته های خود معنا می کند.

 

۴- در روابط خود همواره دریافت کننده عشق، خدمات و توجه دیگران است.

 

۵- مرزها را در هیچ رابطه ای رعایت نمی کند؛ به همین دلیل دیگران به او اعتماد نمی کنند یا اعتمادشان را به او از دست می دهند.

 

۶- در بیشتر موارد نیازمند کسی (یا چیزی) است که از او حمایت کند.

 

۷- چنین فردی هیچ تسلطی بر تکانه های عاطفی و احساسی خود ندارد. او چنان در بند غریزه و احساسات خود است که هیچ مانعی برای انجام اعمال خلاف عرف یا منطق پیش رو نمی بیند.

 

۸- جسارت تجربه کردن و تغییر کردن را ندارد. به شدت ترسو است و از هر مسیر جدیدی که در زندگی اش گشوده شود می گریزد.

 

۹- دچار ترس های ذهنی متعدد است؛ ازجمله ترس از اشتباه کردن، ترس از شکست، ترس از قضاوت دیگران، ترس از پرخاش یا آیب و ترس از طردشدن.

 

۱۰- تحمل شکست را ندارد و در برابر هر شکست کوچکی دچار ناامیدی و بی انگیزگی و افسردگی می شود.

 

۱۱- به جای واقعیت با تخیلات خود زندگی می کند چون توان رویارویی با واقعیت ها و اداره کردن امور ار در خود نمی بیند.

 

۱۲-  وجدان اخلاقی اش در مقابل ناکامی های زندگی که اغلب آنها را شکست تلقی می کند، دچار پسروی می شود و بعید نیست بزهکار شود.

 

۱۳- همیشه نیازمند قهرمان و اسطوره ای است که به آن درآویزد.

 

۱۴- تصویری که از خود در ذهن دارد یا خودشیفتگی کامل است یا بی ارزشی و حقارت. حد وسطی وجود ندارد و او تصویر واقعی خود را نمی بیند.

 

۱۵- چنین فردی طیف نمی شناسد. همه پدیده ها یا سفید هستند یا سیاه؛ یا بد هستند یا خوب. باز هم حد وسطی وجود ندارد.

 

۱۶- توانایی همدلی با دیگران را ندارد و نمی تواند خود را در موقعیت های عاطفی دیگران قرار دهد و حال و هوای آنها را درک کند.

 

۱۷- نمی تواند به حرف دیگران گوش کند و اغلب در پی گفتن است. او نحوه مکالمه صحیح و برقرارکردن ارتباط شایسته را بلد نیست.

 

۱۸- از تفکر منطقی و نظام یافته عاجز است و همواره به جای عقل، از روی عاطفه و احساسش تصمیم می گیرد؛ یعنی اول تصمیم می گیرد، بعد برای تصمیمش دنبال توجیه عقلانی می گردد.

 

۱۹-  بیشتر قضاوت هایش درمورد دیگران، فرافکنی احساسات ضمیر خودآگاهش محسوب می شود.

 

۲۰-  مسوولیت اعمال خود را نمی پذیرد و به شدت از پذیرش مسوولیت می ترسد.

 

۲۱- در قبال خود و دیگران هیچ تعهدی را نمی پذیرد.

 

۲۲-  در کارهایش نظم و پشتکار و تداوم وجود ندارد و هیچ شغل یا کاری را به اتنتها نمی رساند.

 

۲۳- شادی کودکانه را به رضایت بالغانه ترجیح می دهد.

 

۲۴-  توانایی پذیرش انتقاد از خود را ندارد و برای توجیه بحران های زندگی اش همواره به دنبال مقصری غیر از خود می گردد.

 

 

 

۲۵-  توانایی چالش – تطابق را ندارد و در رقابت های سازنده وارد نمی شود.

 

۲۶- یا در حسرت گذشته به سر می برد یا برای آینده نگران و از آن ناامید است. به طور کلی چنین فردی هرگز از زمان حال لذت نمی برد و نمی تواند در زمان حال زندگی کند.

 

۲۷- فاقد مهارت اجتماعی است یا در این زمینه بسیار ضعیف عمل می کند.

 

۲۸-  قادر نیست از ابزارهای دفاعی «گذشت و ایثار» استفاده کند و نمی تواند دیگران را ببخشد یا از مال خود چیزی به دیگران ببخشد.

 

۲۹- احساسات رشدیافته ای مثل شرمندگی یا احساس گناه در او کم است؛ در عوض احساسات رشدنیافته ای مثل خودخواهی و خودپسندی در او زیاد است.

 

۳۰ – در هیچ زمینه ای (نه کاری، نه اجتماعی و نه عاطفی) ثبات ندارد.

[ شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 17:10 ] [ وحید ]
درباره وبلاگ

مطالب زیبا وخواندنی.این سایت را با36زبان دنیامطالعه فرمایید.
زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است
موضوعات وب
امکانات وب